نگاهی به رد پای «ژن خوب» صاحب‌منصبان در شرکتها و مشاغل بانفوذ و پرمنفعت
رد خون در نرخ اشتغال و بیکاری کشور

آینده روزنامه‌نگاری چاپی هنوز مشخص نیست
آیا روزنامه‌ها می‌میرند؟

گزارش‌های تحقیقی که جایزه پولیتزر گرفتند (۲۰۱۸/۵ )
معامله‌های مشکوک کاندیدای سنا

ماجرای ۴ خصوصی‌سازی بدون بازسازی و پرحاشیه
ردپای سیاست‌های خصوصی‌سازی در اعتراضات کارگران

گزارش‌های تحقیقی که جایزه پولیتزر گرفتند (۲۰۱۸/۴ )
پروژه‌های مخفیانه، اعتبار خبرنگاران را هدف گرفته‌ است

تنها بیست‌و‌یک کیلومتر مانده به هفت‌تپه
چکاپا: یک خصوصی‌سازی موفق

افشاگری سایت پروپابلیکا از فعالیت‌های اقتصادی پنهانی رییس‌جمهوری کنونی آمریکا
ماجرای سرمایه‌گذاری مخفیانه دونالد ترامپ چیست؟

گزارش‌های تحقیقی که جایزه پولیتزر گرفتند (۲۰۱۸/۳ )
سخت‌‌گیری‌ و راستی‌آزمایی واشنگتن‌پست مانع از انتشار اخبار جعلی شد

توصیه‌هایی برای سپرده‌گذاران و بانک‌ها بر اساس تحلیل عملکرد مالی آنها
آخرین وضعیت مالی ۱۳ بانک کشور

نسبت میان روزنامه‌نگاری و مستندسازی به بهانه نمایش مستند «میدان جوانان سابق» به کارگردانی مینا اکبری، روزنامه‌نگار
روزنامه‌نگاران فیلمساز یا فیلمسازان روزنامه‌نگار

«افق نو» عرصه اطلاع‌رسانی و آموزش روزنامه‌نگاری تحقیقی در ایران و پروژه‌ای در‌ زیرمجموعه گروه رسانه‌ای «جامعه نو» است. این فضا که از سال ۱۳۹۴ با نام «افق اقتصاد» با گرایش غالب گزارش‌های تحقیقی اقتصادی فعال بوده است، به مسیر تکامل روزنامه‌نگاری کندوکاوی در ایران اختصاص خواهد داشت.
درباره ما بیشتر بخوانید.




تنها بیست‌و‌یک کیلومتر مانده به هفت‌تپه
چکاپا: یک خصوصی‌سازی موفق

ماجراهای کشت‌وصنعت هفت‌تپه، تنها یک خبر نیست، حوادث هفت‌تپه علاوه بر آزردگی افکارعمومی، توجه را به موضوعی مهم و اغلب مغفول جلب کرد: خصوصی‌سازی امری که در میان آگاهان و کارشناسان و حتی مردم عادی محل مجادله است. در این نوشته علی محسنی به یک خصوصی‌سازی موفق در بیست کیلومتری نیشکر هفته‌تپه می‌پردازد.

 افق‌نو ـ علی محسنی: در فاصله ۱۴ کیلومتری شهرستان شوش در استان خوزستان هفته‌های پرخبری سپری شده است. شرکت «کشت‌و‌صنعت هفت‌تپه» با هزاران نیروی انسانی برای چندمین بار ظرف سال‌های اخیر وارد دوره‌ای از اعتراض‌های کارگری شد که این بار شهرتی ملی و حتی جهانی به خود گرفت. شرکتی که کارخانه نیشکرش از سال ۱۳۴۰ فعالیت خود را آغاز کرده، در سال ۱۳۹۴ به دست سازمان خصوصی‌سازی به دو شرکت از بخش خصوصی واگذار شد. دو شرکتی که نامشان با مالکان کم‌سن‌وسالشان بر سر زبان‌ها افتاد. مطابق اطلاعات سازمان خصوصی‌سازی در زمان عرضه، تنها یک سوم ظرفیت ۱۰۰ هزار تنی تولید شکر شرکت، فعال بوده و از عملکرد مالکان خصوصی در سال‌های بعد اطلاعاتی در دست نیست.

داستان هفت‌تپه تا این جا، بارها از سوی رسانه‌ها تعریف شده است. اما این داستان تنها به این جا و تصاویر متعدد اعتراض‌های کارگری منتهی نمی‌شود. داستان هفت‌تپه، داستان «کاغذ پارس» نیز است: این بخش از داستان و تصاویرش را اما هیچ رسانه‌ای در این هفته‌ها منتشر نکرده است!

در فاصله ۳۵ کیلومتری شهرستان شوش در استان خوزستان کارخانه کاغذی وجود دارد که این روزها سودآوری نجومی دارد، طرح توسعه بسیار بااهمیت آن در آستانه بهره‌برداری است، فرصت صادرات در هنگامه رشد قیمت ارز را بسیار غنیمت شمرده و در حال استخدام نیروهای تازه نیز است. کاغذ پارس – و یا به تعبیر نمادش در بازار سهام «چکاپا»-  کارخانه تولید کاغذ از باگاس (تفاله باقی‌مانده از ساقه نیشکر) را در سال ۱۳۴۹ به بهره‌برداری می‌رساند. فراز‌و‌نشیب‌های کارخانه در نهایت به مهرماه ۱۳۹۲ می‌رسد و تمامی سهام آن به بخش خصوصی (محمدجواد مقدم از گروه صنعتی گلریز) منتقل می‌شود. شرکت از آن تاریخ زیر‌و‌رو می‌شود. در پایان ۳۰ آبان ۹۲ تصویر کلی شرکت این بوده است: کمتر از ۳۰ هزار تن فروش محصول و ۷۲ میلیارد تومان درآمد فروش که حاصلش، زیان انباشته ۱۰۳ میلیارد تومانی بوده است! تصویر شرکت اما در پایان ۳۰ آبان ۹۷ به این ترتیب است: ۷۵ هزار تن فروش محصول و ۳۱۲ میلیارد تومان درآمد فروش که منجر به سود انباشته ۱۰۷ میلیارد تومانی شده است: تصویری متحول‌شده ظرف ۵ سال! در این فاصله، ۳۷۵ نیروی انسانی شاغل به ۶۴۷ نفر در این شرکت افزایش یافته است.

***

بخش خصوصی باسابقه در صنایع بسته‌بندی و کاغذ، کنترل یک شرکت تقریبا ورشکسته را بر عهده می‌گیرد و در حالی که شرکت به تأمین‌اجتماعی، سازمان خدمات رسان، بانک‌ها و کارکنان بازنشسته بدهکار بوده، نه تنها بدهی‌ها را صاف می‌کند که شرکت را ظرف پنج سال چنین متحول می‌کند. اتفاق مثبتی برای شهر هفت‌تپه که تنها بیست‌ویک کیلومتر با محل اعتراض‌های کارگری کشت‌و‌صنعت آن فاصله دارد. خصوصی‌سازی کشت‌و‌صنعت شکست‌ خورده و خصوصی‌سازی کاغذسازی موفق از آب درآمده است. کاغذ پارس ابتدای سال ۹۸ کارخانه‌ای منحصر‌به‌فرد در ایران و حتی منطقه را به بهره‌برداری می‌رساند که زنجیره باگاس تا تولید ظروف کاملا گیاهی را ایجاد می‌کند. محصولی که نه تنها در بازار داخلی خواهان بسیاری دارد که بازارهای صادراتی مناسبی نیز خواهد داشت اما کشت‌و‌صنعت اندر خم کوچه پرداخت حقوق کارگران مانده است. اگر بخواهیم شعارهای خواهان «دولتی‌سازی» معترضان هفت‌تپه‌ای را مبنا قرار دهیم آیا نباید تحولات مثبت چند کیلومتر آن‌سوتر آن را هم دید؟

اطلاعات مالی چندانی از آخرین وضعیت کشت‌و‌صنعت هفت‌تپه در دست نیست اما می‌توان از اطلاعات مالی چکاپا و یک مصاحبه قدیمی و یک مصاحبه جدید به یک راز مهم پی برد: «مدیران متعهد دولتی قبلی یکی و مدیران غیرمسئول دیگری»! «شاپور کوهزادی» مدیرعامل زمان جنگ کاغذ پارس، چند سال منتهی به خصوصی‌سازی نیز مدیرعامل شرکت بود. او در مصاحبه‌ای که در فروردین ماه ۱۳۹۲ با خبرگزاری فارس انجام می‌دهد، از نبود سرمایه برای نوسازی کارخانه‌ای می‌گوید که در ۴۰ سال گذشته، تنها پس از بمباران‌های جنگ اندکی بازسازی شده است. کارخانه فرسوده و زیان‌ده با نیروی انسانی هزاران نفری در زمان جنگ روبرو بوده اما در دهه ۸۰ بیش از دو هزار نفر را بازنشسته می‌کند. کوهزادی که به پدر کاغذ ایران مشهور است، از واگذاری شرکت به بخش خصوصی دفاع می‌کند. سال‌ها بعد مشخص می‌شود که خصوصی‌سازی آن شرکت تا چه اندازه درست و دوراندیشانه بوده و او چقدر فضا را برای موفقیت بخش خصوصی فراهم کرده است.

کشت‌و‌صنعت هفت‌تپه اما بنا بر اطلاعات سازمان خصوصی‌سازی در پایان خردادماه ۱۳۹۳ با نیروی انسانی ۲۵۵۵ نفری روبرو بوده است. مدیرعامل جدید شرکت در مرداد ۹۵ و چند ماه پس از خصوصی‌سازی، تعداد نیروی انسانی را حدود چهار هزار نفر اعلام می‌کند و رییس سازمان خصوصی‌سازی در مصاحبه جدید چندی قبل، نیروی انسانی شرکت را ۵۴۰۰ نفر عنوان می‌کند! شرکتی پرمشکل و نیازمند نوسازی، با افزایش شدید نیروی انسانی روبرو می‌شود. گویا راز موفقیت و عدم‌موفقیت خصوصی‌سازی دو شرکت همجوار مشخص می‌شود: مدیر دولتی مسئول که کارخانه را با اصلاح نیروی انسانی تحویل می‌دهد و مدیرانی که نیروی انسانی زیاد می‌کنند و بخش خصوصی را ناکام می‌گذارند! اگر تفاوت تخصص و تجربه مالکان جدید را نیز اضافه کنیم، دلایل موفقیت و شکست روشن‌تر می‌شود.

***

به کارگران هفت‌تپه نمی‌توان خرده گرفت. آنها که پلاکارد «کودک هفت‌تپه‌ام، گرسنه‌ام» را در دستان فرزندان خود می‌بینند، «دولتی‌سازی مجدد» را فریاد می‌زنند و تهدید می‌کنند بدون دولتی‌سازی و حتی با دریافت حقوق معوقه هم به اعتراض ادامه می‌دهند. آنها خسته‌اند و راه‌حل کوتاه‌مدتی برای حل مشکل‌شان می‌خواهند. شاید برای کوتاه‌مدت هم درست بگویند.

نقد اما به سه گروه از مدیران و دیده‌بانان جامعه مدنی است که در این رخداد کارگری مخاطب سه سؤال جدی می‌توانند باشند:

اولین سؤال خطاب به مسئولان رده‌بالای سیاسی و دولتی کشور: نمی‌توان تعداد بی‌شماری از شهروندان جویای کار را روانه یک شرکت کرد و سپس خصوصی‌سازی موفقی را انتظار کشید. چرا فضای کسب‌و‌کار آنقدر نامساعد است که کشور از سرمایه‌گذار، تولیدکننده و کارآفرینانی انبوه محروم بماند و ظرفیت‌های عظیمی برای اشتغال پدید نیاید؟ تنها در این صورت است که خصوصی‌سازی‌هایی موفق‌تر نیز شکل خواهد گرفت …

دومین سؤال خطاب به مسئولان رده میانی دولتی: چرا برای واگذاری مطلوب‌تر شرکت‌ها، برنامه‌ریزی چندساله انجام نمی‌شود تا شرکتی سبک‌تر و چابک‌تر به دست بخش خصوصی برسد و موفقیت واگذاری‌ها افزایشی چشمگیر یابد؟ تجربه خوب شاپور کوهزادی را باید مدنظر قرار داد …

و سومین و جدی‌ترین سؤال خطاب به آنها که دغدغه اجتماعی دارند، می‌نویسند و برای بهتر‌شدن جامعه می‌کوشند: چرا آنقدر با خصوصی‌سازی مخالف هستید؟ این فرآیند حتی در همین فضای نامساعد کسب‌و‌کار موفقیت‌های درخشانی داشته است. قطعا می‌توان به روند وطنی خصوصی‌سازی خرده گرفت اما آیا «دولتی‌سازی» راهکار است؟ چرا پژوهشی دقیق از تجربه‌ها نمی‌کنید تا سپس نسخه بپیچید؟ آن قدر اطلاعات در دست است که به نتیجه برسید خصوصی‌سازی‌های موفق هم کم نیستند …

لینک کوتاه:

مطالب اخیر